زنده را می‌توان تهدید کرد، زندگی را نه!
وصف سید فتنه‌شکن

جواد شاملو 
پیامبر‌زاده‌ای پیامبرگونه، سیدی در اوج سیادت، عالمی در اوج مرجعیت، عارفی در اوج معرفت، سیاست‌مردی در اوج دیانت، عاقلی در اوج روشنفکری، قرآن‌شناس و سیره‌شناسی در اوج دانشمندی، تاریخ‌دانی قهار، رمان‌خوانی حرفه‌ای، شاعری ادیب، یک روحانی خطیب، مردی محجوب، رهبری محبوب، مجاهدی نستوه، مرد تبعید و زندان و خاکریز، مرد صبر و بصر، عاشورایی‌ترین مفسر صلح کریم
 اهل بیت، مرد میدان، رهبر خوبان، پیر برنا، سید خوش‌سیما، سیاست‌مدار باتقوا، پایان‌بخش فتنه‌ها، سرباز جانباز اسلام، شهید زنده، آقای ما... سیدعلی حسینی خامنه‌ای عزیز. رهبر ما که تنها در یک سال هم در یک جنگ به پیروزی رسید هم یک فتنه بزرگ را همچون خاکستری در باد، نیست و نابود کرد. «فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَنْثُورًا».
در برابر این جبل نور و این کوه غران و خروشان، یک خوک ناپاک‌زاده‌ی دائم‌الخمر، کلکسیون انحرافات و مفاسد اخلاقی، موجودی کریه‌المنظر و منفور و بی‌همه‌چیز، اقدام به تهدید کرده است. هرچند تهدید او و سگان و بردگان او بی‌ارزش‌تر و مضحک‌تر از آن است که ارزش پاسخگویی داشته باشد، اما ما از آن به عنوانی فرصتی برای ابراز عشق به پیر دلاورمان استفاده می‌کنیم. 
اگر شهادت اولیای خدا تنها در اختیار اوباش و اعداءالله بود، این مسجد ابوذر که آتشش زدند باید قتلگاه سید ما می‌بود. اگر معاندین در برابر جبهه حق اراده مطلق داشتند، امام زین العابدین صلوات‌الله علیه از معرکه کربلا و شام زنده بیرون نمی‌آمد. صدها یا شاید هزاران بار خطر مرگ از کنار گوش حاج‌قاسم گذشت تا او پس از پروار کردن پرونده فتوحاتش از فرودگاه بغداد به آسمان کربلا پرواز کند. نیز اگر شهادت اولیای خدا پایان کار جبهه حق بود، امروز دیگر اسلامی نبود که بخواهد شیعه‌ای باشد و انقلابی و نهضتی و نظامی و ایرانی که علم اسلام ناب رسول‌الله را بر دوش بکشد و ام‌القرای دین او باشد. نهال شیعه در گلزاری از شهیدان کاشته شده و جز با خون عاشقان آبیاری نشده و با این وجود هزار و چهارصد سال است که از رشد و نمو باز نایستاده. 
آیا تهدید کردن پیری جگردار و رزم‌آور و طلایه‌دار و بی‌باک که در تمام عمر خود جز در دامنه آتشفشان خطرات نزیسته، نشانه چیزی جز حماقت و سولفاته کردن مغز فرسوده و شراب‌زده یک دلقک یانکی است؟ آن املاکی سفاک و تهی چگونه می‌تواند بفهمد که شخصیتی چون خامنه‌ای فقط زنده نیست، او در آوان جوانی دست از زنده بودن و زندگی کردن شسته و به «زندگی بودن» روی آورده است؛ او تبدیل به جلوه‌ای از اسم «حی» حضرت باریتعالی شده، همچون جدش حسین‌بن‌علی علیهماالسلام. چرا باید به یاوه کسی پاسخ داد که خود بهتر از هر کسی می‌داند حرفی که می‌زند قواره دهانش نیست؟
درد ما چیز دیگری است. ما از آن ناراحتیم که چرا روزگار جوری چرخید که ذکر یک نور علوی و فاطمی همچون رهبر ما، بر دهان نجس یک سیاهی مطلق بچرخد؟ نفرین بر روزگاری که باعث شد اسم عصمت‌الله، آقا امیرالمؤمنین علیه‌السلام در کنار اسم معاویه شیطان‌زده بیاید و دست پلیدانی چون قتله کربلا به ابدان مطهر بطله بنی‌هاشم برسد و حقیری چون رئیس‌جمهور آمریکا به خود اجازه حرف زدن در مورد سلاله حضرت صدیقه کبری، رهبر معظم انقلاب را بدهد. ما از این مصیبت به خداوند شکایت می‌بریم. اللهم إنا نشکوا الیک‌...