حنیف غفاری
مسئله گرینلند، این سرزمین پهناور و سرشار از منابع در اقیانوس منجمد شمالی، ناگهان از یک مسئله منطقهای تحت حاکمیت دانمارک، به کانون توجه ژئوپلیتیکی جهانی تبدیل شده است. این پدیده که میتوان آن را «سندروم گرینلند» نامید، نه تنها نمایانگر جاهطلبیهای ایالات متحده برای تضمین برتری نظامی و اقتصادی در قطب شمال است، بلکه زنگ خطری جدی را برای ساختار سنتی ائتلافهای غربی، به ویژه ناتو، به صدا درآورده است.اظهارات صریح مقامات دولت ترامپ مبنی بر اینکه این جزیره «باید بخشی از ایالات متحده باشد» و نیاز امنیتی آمریکا به این قلمرو، عملاً حاکمیت دانمارک و حق تعیین سرنوشت مردم گرینلند را زیر سؤال برده است. این بلندپروازیها در حالی مطرح میشوند که تمرکز پیشین بر رقابتهای امنیتی در نقاط دیگر جهان، مانند مداخله نظامی در آمریکای جنوبی، بوده است.
پیگیری مالکیت یا کنترل آمریکا بر گرینلند ریشه در دو عامل حیاتی دارد که یکی از آنها اهمیت نظامی-دفاعی این منطقه است. موقعیت استراتژیک گرینلند به عنوان یک پل ارتباطی میان اروپا و آمریکای شمالی، آن را برای زیرساختهای دفاع موشکی بالستیک آمریکا حیاتی میسازد. ترامپ صریحاً اعلام کرده است که حضور کشتیهای روسی و چینی در اطراف جزیره، ضرورت مالکیت آمریکایی را دیکته میکند، زیرا معتقد است کپنهاگ توانایی کافی برای تأمین این امنیت را ندارد.
دومین انگیزه آمریکا، پایان دادن به وابستگیهای زنجیره تأمین است. منابع معدنی عظیم گرینلند، با استراتژی بلندمدت ایالات متحده برای کاهش وابستگی خود به مواد خام استراتژیک وارداتی از چین همسو است. تصاحب این منابع، میتواند مزیتی بزرگ در جنگهای تجاری و فناورانه قرن بیست و یکم باشد.
واکنش رهبران دانمارک و گرینلند در برابر این اظهارات، قاطعانه بوده است. نخستوزیر گرینلند، ینس فردریک نیلسن، این لحن را کاملاً غیرقابل قبول و بیاحترامی دانسته و هرگونه ارتباط دادن این مسئله به دخالتهای نظامی خارجی را مردود شمرده است. از سوی دیگر، مته فردریکسن، نخستوزیر دانمارک، این خواسته را تهدیدی مستقیم برای امنیت کل پیمان ناتو قلمداد کرده است.
وی به درستی هشدار داده است که تلاش برای تصرف یک عضو ناتو توسط عضو دیگر، پایههای امنیتی پس از جنگ جهانی دوم را متلاشی خواهد کرد.
بیانیه مشترک رهبران چندین کشور اروپایی (شامل فرانسه، آلمان، ایتالیا، لهستان، اسپانیا، انگلیس و دانمارک) بر این اصل تأکید دارد که گرینلند تنها متعلق به شهروندان خود است و هر تصمیمی باید با رضایت متقابل کپنهاگ و ریکیاویک صورت پذیرد. نکتهای که تحلیل این رخداد را عمق میبخشد، نگرانی متحدان ناتو فراتر از دانمارک است. این بحران، یک مدل رفتاری جدید را برای ترامپ ترسیم میکند. کشورهای عضو ناتو بیم دارند که اگر واشنگتن بتواند با استفاده از اهرمهای امنیتی و اقتصادی، یک عضو ناتو (دانمارک) را مجبور به واگذاری داراییهای استراتژیک (گرینلند) کند، این تاکتیک در آینده برای باجخواهی در مورد سایر مناطق مورد مناقشه یا منافع حیاتی آنها در سرتاسر جهان قابل تکرار باشد.
به عبارت دیگر، «سندروم گرینلند» صرفاً یک پرونده خرید و فروش سرزمینی نیست؛ بلکه آزمایشی برای سنجش میزان تابآوری اتحاد ترانسآتلانتیک در برابر رفتارهای یکجانبهگرایانه آمریکا است. اگر ترامپ بتواند با تهدید به تضعیف کل ساختار امنیتی ناتو، اهداف ملی خود را در گرینلند محقق سازد، این امر به دیگر اعضای ناتو نشان خواهد داد که در مواقع بحرانی، اولویت اصلی واشنگتن، منافع متقابل پیمان نخواهد بود، بلکه منافع زودگذر ایالات متحده در اولویت قرار دارد. این امر، بنیان اعتماد را در قلب ائتلاف تضعیف میکند.«سندروم گرینلند» نشان میدهد که در دنیای امروز، منابع طبیعی و موقعیتهای استراتژیک در میان اعضای ارشد ناتو میتوانند به ابزاری برای چانهزنی و اعمال زور آمریکا بر متحدان و مهره های
خود تبدیل شود.