در جهانی که بر مبنای عدل بنا شده است انتقام یعنی حرکت روی ریل خلقت، پس روز و شب باید به فکر انتقام خون مظلومان باشیم؛ از سیدالشهدا گرفته تا خامنهایِ شهید
انتقام تمدنی؛ میراث عاشورا
گروه سیاسی
در ژرفای اندیشه و کلام وحیانی اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام، حقایقی نهفته است که معادلات خطی و زمانمند ذهن بشر را در هم میشکند. در روایتی عمیق و تکاندهنده از حضرت جوادالائمه علیهالسلام نقل شده است که فرمودند: «اولُ ما جَری به القلم علی اللوح قَتلُ الحسین». معنای باطنی و ملکوتی این کلام آن است که پیش از آنکه چرخ زمان به گردش درآید و پیش از آنکه کالبد هستی شکل گیرد، نخستین نقشی که قلم مشیت الهی بر لوح محفوظ وجود و خلقت نگاشت، خبر شهادت اباعبدالله الحسین علیهالسلام بود: «حسین مرا میکشند».
کربلا؛ نقطه پرگار هستی و بسمالله خلقت
خداوند متعال، معمار و خالق هستی، داستان آفرینش را نه با روایتی از جنس ماده، بلکه با حماسهای از جنس خون و فداکاری آغاز کرد. گویی دیباچه کتاب آفرینش با این عبارت رقم خورده است: «حسین کشته شد؛ بسم الله الرحمن الرحیم». این قتل، تنها یک رویداد در میان رویدادهای بیشمار جهان نبود، بلکه آغازگر ماجرای جهان، کانون تپنده تاریخ و نقطه عزیمت تمام تحولات کیهانی شد. در این هندسه الهی، کربلا دیگر یک مختصات جغرافیایی ساده روی نقشه زمین نیست؛ بلکه نقطه آغاز و پایان زمین است. عاشورا یک تقویم محصور در سال ۶۱ هجری نیست؛ بلکه خود زمان است، نقطه آغاز و پایان است.
آیا میتوان کربلا را صرفاً اتفاقی در دل تاریخ دانست؟ آیا میتوان آن را تنها یک رخداد مهم اجتماعی یا یک نقطه عطف سیاسی تقلیل داد؟ خیر. کربلا «مبدأ» است. همانگونه که مادران داغدیده، تاریخ زندگی، تقویم عواطف و روزمرگیهای خود را نه از روز تولد، بلکه از روز پرکشیدن و از دست دادن فرزند دلبندشان آغاز میکنند و تمام جهانشان حول محور آن فقدان معنا مییابد، هستی نیز تاریخ خود را با خون سیدالشهدا علیهالسلام کوک کرده است.
فصل اول: فلسفه خون مظلوم؛ هندسه عدالت در نظام خلقت
پرسش بنیادین این است: چرا خون مظلوم در پهنه جهان، یک مبدأ و معیار غیرقابلانکار است؟ پاسخ را باید در زیربنای نظام آفرینش جستجو کرد. جهان هستی بر مبنای «عدل» بنیان نهاده شده است. عدالت، نه یک قرارداد اجتماعی، بلکه مهمترین قانون تکوینی و تشریعی این جهان است. وقتی تار و پود آفرینش با عدالت سرشته شده باشد، بدیهی است که هرگونه تجاوز به این نظم، به ویژه ریخته شدن خون ناحق، ارتعاشی در کل کائنات ایجاد میکند. از این رو، همهچیز در این عالم، گرد خون مظلوم و ضرورت انتقام و خونخواهی او میچرخد و مدار خود را تنظیم میکند.
داستان جهان و غایت تاریخ را میتوان در یک گزاره کلان خلاصه کرد: «حسین بن علی علیهالسلام چرا کشته شد و اکنون که به عالیترین درجات شهادت نائل آمده، چگونه باید انتقام خون ثارالله را ستاند؟» مبدأ بودن کربلا دقیقاً به همین معناست. مبدأ بودن یعنی داشتن یک نگاه آسیبشناسانه، تاریخی و مستمر؛ یعنی با چشمانی باز و بصیرتی نافذ بررسی کنیم که چه روندها، مسیرهای انحرافی، غفلتهای عمومی، سکوتهای خواص و اشتباهات استراتژیکی در جامعه اسلامی دست به دست هم دادند تا فاجعهای به عظمت عاشورا رقم بخورد. و مهمتر از آن، مبدأ بودن یعنی شناخت تکلیف؛ یعنی درک این حقیقت که امروز، وظیفه یکایک انسانهای آزاده و کسانی که در طول تاریخ به قتل اباعبدالله الحسین علیهالسلام راضی نبوده و نیستند، در برابر این فاجعه و فجایع مشابه آن چیست؟
فصل دوم: انتقام راهبردی؛ فراتر از قصاص فیزیکی تا براندازی نظام سلطه
درک عمق فاجعه کربلا ما را به این نتیجه منطقی و راهبردی میرساند که انتقام خون مظلومی چون اباعبدالله الحسین علیهالسلام، صرفاً با قتل فیزیکی چند عنصر میدانی، اراذل و اوباش و جیرهخوارانی همچون خولی، حرمله، شمر، سنان و عمر بن سعد محقق نمیشود. هرچند که هلاکت این جانیان برای تسکین قلوب مؤمنین لازم، واجب و حتمی است، اما از منظر کلاننگر الهی، هرگز «کافی» نیست.
برای جبران چنین ضایعهای در نظام خلقت، باید تمام بسترها، مسیرها، ساختارها و نظامهای فکری و سیاسی که منجر به شهادت امام حسین علیهالسلام، اولاد پاک ایشان و اصحاب وفادارشان شد، از بیخ و بن برانداخته شود. امویان تنها یک شخص نبودند، بلکه یک «جریان» و یک «نظام استکباری» بودند. از همین روست که حضرت سیدالشهدا علیهالسلام با نگاهی به افق پایان تاریخ، به فرزند برومندشان حضرت امام زینالعابدین علیهالسلام میفرمایند: «والله لایسکن دمی حتی یبعثالله المهدی» به خدا سوگند، خون من از جوشش باز نخواهد ایستاد و آرام نخواهد گرفت، تا زمانی که خداوند مهدی موعود را برانگیزد.
این حدیث شریف، پرده از یک حقیقت بزرگ برمیدارد: امام حسین علیهالسلام را صرفاً شمشیرهای بنیامیه نکشت؛ بلکه «جهان ظلم و کفر» ایشان را به شهادت رساند. بنیامیه تنها یکی از میوههای تلخ و مسموم این درخت پلید بودند که ریشه در انحرافات پس از پیامبر ص داشت. بنابراین، انتقام خون ثارالله تنها و تنها زمانی به طور کامل و حقیقی محقق میشود که یک قائم جهانی، یک مصلح کل، پرچم قیام را در سراسر گیتی برافرازد و ریشههای ظلم را بخشکاند.
البته این نگاه غایتگرا، نافی وظایف مقطعی و تاریخی نیست. هرگز نباید فراموش کرد که قیام توابین و پس از آن قیام مختار ثقفی و هلاکت قاتلان دشت کربلا، به هیچ وجه اقداماتی کماهمیت یا احساسی نبودند. امروز نیز ما نباید تحت هیچ شرایطی نسبت به شناسایی، تعقیب و به هلاکت رساندن جنایتکاران جهانی و آمران و عاملان ترورها بیتفاوت باشیم. واقعیت این است که قیام شیعیان کوفه و حجاز پس از کربلا، هرچند دیرهنگام صورت گرفت و برای نجات جان امام کافی نبود، اما یک دستاورد بزرگ بازدارنده داشت: این قیامها و انتقامگیریهای سخت باعث شد تا ماشین ترور حکومتهای وقت متوقف شود و دیگر کسی جرئت نکند امام معصومی را در علن، در روز روشن، در میان انظار عمومی و به آن شکل فجیع و ددمنشانه به قتل برساند. این نشان میدهد که انتقام سخت، خاصیت بازدارندگی تاریخی دارد.
فصل سوم: خونخواهی؛ منطق خلقت در برابر انفعال روشنفکرانه
با این تفاسیر، باید با صدای بلند اعلام کرد که انتقام خون مظلوم، اساس کار خلقت و ناموس آفرینش است؛ نه یک بیان صرفاً عاطفی، هیجانی یا واکنشی کور. در دوران معاصر، باید با هوشیاری کامل، بصیرت عمیق و شدّت عمل در برابر افراد، رسانهها و جریانهای تحریفگری که سعی دارند واژه مقدس «انتقام» را کلمهای برخاسته از سر تعصب کور، هیجانات زودگذر، عواطف مهارنشدنی و احساسات غیرعقلانی جلوه دهند، با قدرت ایستادگی کرد.
وقتی میپذیریم که خون مطهر سیدالشهدا علیهالسلام مبدأ خلقت، مبدأ تاریخ و مبدأ تحولات است، به تبع آن در دوران خود نیز باید با همین منطق الهی به رویدادها بنگریم. ما باید از خود بپرسیم: خون پاک رهبر شهیدمان باید مبدأ چه تحولات، رخدادها و دگرگونیهای عظیمی در جهان امروز باشد؟ قانون تاریخ این است: اگر خون مظلوم، مبدأ انتقام، حرکت، خروش و وراندازی پایههای ظلم و ظالم نشود، بدون شک مبدأ ریخته شدن خون مظلومان بعدی خواهد شد. انفعال در برابر خون ناحق، چراغ سبزی به دژخیمان برای استمرار جنایت است.
تاریخ صدر اسلام بهترین گواه بر این مدعاست. این خون به ناحق ریخته شده و پهلوی شکسته صدیقه طاهره، حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها و سکوت مرگبار مدینه بود که راه را برای گستاخی دشمنان و در نهایت شهادت مظلومانه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در محراب کوفه باز کرد. به همین ترتیب، بیغیرتی، دنیاطلبی و عافیتجویی مردم در قبال خون امیرالمؤمنین و خیانت آنان به امام مجتبی علیهالسلام بود که به دشمنان قسمخورده اسلام جرئت داد تا آنهمه جنایت، قساوت و وحشیگری را در صحرای کربلا علیه سیدالشهدا و خاندان وحی مرتکب شوند. سکوت دیروز، مسلخ امروز است.
فصل چهارم: فاجعه بزرگ قرن؛ شهادت مرجع عالیقدر و رهبر جهان تشیع
در امتداد همین تقابل تاریخی حق و باطل، ما امروز با یک داغ بزرگ و یک جنایت بیسابقه روبرو هستیم. رهبر عزیز و فرزانه ما، شهید آیتالله سیدعلی حسینی خامنهای، که نه تنها رهبر قانونی و مقتدر جمهوری اسلامی ایران، بلکه مرجع تقلید میلیونها انسان در جهان تشیع و عالم بزرگ و بلامنازع جهان اسلام بود، به دست شقیترین آحاد بشر به مسلخ برده شد. دشمنان او را در حالی به شهادت رساندند که هیچ جرم و جنایتی جز ایستادگی بر مدار حق، دفاع از مظلومان عالم و حفظ استقلال امت اسلامی نداشت. او را ناجوانمردانه در حالی ترور کردند که در حال راهبری دیپلماسی و مذاکره بود و درست در روز شهادتش با تیم مذاکرهکننده دیدار داشت تا مسیرهای عزتمندانه برای کشور را ترسیم کند. او را نه در میدان جنگ رو در رو، بلکه در دفتر کارش هدف قرار دادند؛ حریم امن او را شکستند و خانه و کاشانه او را بر سر او، دختر بیگناه و نوه خردسالش آوار کردند. وجدانهای بیدار باید بپرسند: همه این جنایات هولناک به چه جرمی بود؟
ما نباید و نمیتوانیم این جنایت افسارگسیخته و ترور دولتی را یک رخداد تلخ گذرا در میان انبوه رخدادها و فراز و نشیبهای تاریخ سیاسی ایران تصور کنیم. تقلیل دادن این فاجعه به یک ترور سیاسی، خیانت به خون آن شهید عزیز است. این شهادت عظیم و خون به ناحق ریخته شده، باید «مبدأ نوین تاریخ ایران» باشد. همانطور که کربلا مبدأ شد، این خون نیز باید مبدأ تکوین یک عصر جدید باشد.
استراتژی انتقام دوگانه؛ از قصاص سران کفر تا پاکسازی ژئوپلیتیک
از تاریخ وقوع این جنایت دهشتناک به بعد، باید ایران دیگری خلق شود؛ ایرانی پولادینتر، سازشناپذیرتر و قدرتمندتر. منطقه غرب آسیا باید معماری جدیدی به خود بگیرد و جهان باید بداند که با نظمی نوین روبروست. ما تا امروز نیز با اتکا به خون شهدا، تا حدودی به سمت همین افق تمدنساز حرکت کردهایم، اما مسیر اصلی انتقام همچنان پیش روی ماست.
این خونخواهی مقدس باید در دو لایه عملیاتی و راهبردی پیگیری شود:
الف) انتقام سخت تاکتیکی حداقل انتقام: ما باید قصاص عادلانه و قتل طراحان و عاملان اصلی این جنایت، به ویژه سرکردگان کفر و استکبار یعنی بنیامین نتانیاهوی خونآشام، دونالد ترامپ خبیث و تمامی دستاندرکاران، اتاقهای فکر و ژنرالهای درگیر در این جنایت را در صدر دستور کار امنیتی و نظامی خود قرار دهیم. این کمترین بهایی است که محور شیطانی باید بپردازد تا موازنه وحشت به نفع جبهه حق برقرار گردد.
ب) انتقام بزرگ راهبردی انتقام بلندمدت: کشته شدن چند مقام سیاسی و نظامی دشمن، هرگز معادل خون رهبر جهان اسلام نیست. ما باید انتقامی بلندمدتتر، عمیقتر و تمدنیتر را رقم بزنیم. این انتقام بزرگ را میتوان در یک دکترین جامع اینگونه نامگذاری و تبیین کرد: «بزرگترین قیام و خروش هماهنگ شیعه در دوران غیبت کبری، با محوریت و فرماندهی جمهوری اسلامی ایران».
این قیام ژئوپلیتیکی دارای دو هدف قطعی، غیرقابلتغییر و حیاتی است:
۱. پاکسازی کامل منطقه غرب آسیا: اخراج خفتبار و انهدام تمامی پایگاهها، زیرساختها و نیروهای نظامی تروریست آمریکایی از سراسر این جغرافیای استراتژیک.
۲. محو غده سرطانی: نابودی و حذف کامل موجودیتی جعلی، غاصب و جنایتکار به نام «اسرائیل» از روی نقشه جغرافیای جهان؛ به گونهای که حتی نامی از آن در تاریخ نماند.
خون، برکت، و طلوع خورشید ایران نوین
یک سنت لایتغیر الهی وجود دارد که باید آن را با تمام وجود درک کنیم: خداوند متعال، «برکت»، فتح و نصرت خود را در کار، تصمیم و مسیری قرار میدهد که در راستای انتقام خون مظلوم و اقامه عدل باشد. اگر امام خمینی رضوانالله تعالی علیه توانست با دست خالی اما دلی سرشار از ایمان، انقلاب اعجازگونه و شکوهمند اسلامی را در برابر چشمان بهتزده شرق و غرب به پیروزی برساند، دقیقاً به این جهت بود که نیت، هدف و غایت او، استمرار مسیر عاشورا و انتقام خون سیدالشهدا علیهالسلام با سرنگونی یزید زمان بود.
چهارده قرن است که بغض فروخورده عاشورا در گلوی شیعیان است. ۱۴۰۰ سال است که هر زمان آب خوشی از گلوی شیعیان و محبان اهلبیت پایین میرود، پیش از سیراب شدن، از عطش جگرسوز حسین علیهالسلام، اولاد طاهرینش و اصحاب باوفایش یاد میکنند و بر قاتلان آنان لعنت میفرستند. این یادآوری مستمر، یک مکتب انسانساز است. امروز نیز آزمون تاریخی ما فرارسیده است. اگر فرهنگ خونخواهی، اگر حرارت انتقام خون «آقای شهید» و رهبر عزیزمان در تمام تصمیمگیریهای کلان، سیاستگذاریهای خرد، اسناد بالادستی، اقدامات اجرایی و در تکتک مویرگهای حکمرانی جمهوری اسلامی جاری و ساری شد؛ اگر دیپلماسی، اقتصاد، فرهنگ و نظامیگری ما همه حول محور این انتقام مقدس همراستا شدند، آنگاه بدون شک خواهیم دید که فجری جدید خواهد دمید و «ایران نوین» با قدرتی بلامنازع در عرصه جهانی طلوع خواهد کرد. ایرانی که لنگرگاه امنیت مستضعفان و کابوس مستکبران خواهد بود.
اما در نقطه مقابل، اگر مصلحتاندیشیهای کاذب، مرعوب شدن در برابر هیمنه پوشالی غرب، روزمرگی سیاسی و غفلت باعث شود که این خون مقدس را فراموش کنیم یا انتقام آن را به تاخیر بیندازیم، باید بر اساس همان قانون تاریخی که پیشتر ذکر شد، منتظر حملههایی به مراتب بزرگتر، ویرانگرتر، جسورانهتر و خسارتبارتر از سوی دشمنان قسمخورده باشیم. دشمنی که در برابر جنایت خود پاسخی دریافت نکند، هارتر خواهد شد.
با این حال، ما به وعدههای الهی، به قدرت جبهه مقاومت و به بیداری امت اسلامی ایمان راسخ و امید فراوانی داریم که آنچه پیش روی ماست، تحقق حالت اول، یعنی پیروزی قاطع، انتقام بزرگ و طلوع ایران نوین است، نه حالت دوم. و سَیعلَمُ الّذینَ ظَلَموا أَی مَنقَلَبٍ ینقَلبونَ. و آنان که ظلم و ستم کردند به زودی خواهند دانست که به چه کیفرگاهی باز میگردند.