بررسی ابعاد و پیامدهای مخالفت مسکو و پکن با قطعنامه پیشنهادی آمریکا در شورای امنیت
پیامهای یک وتو
روز پنجشنبه، ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ (۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶)، صحن شورای امنیت سازمان ملل متحد شاهد رویدادی بود که بازتابهای آن بسیار فراتر از یک رأیگیری دیپلماتیکِ معمول ارزیابی میشود. در این نشست پرالتهاب، قطعنامه پیشنهادی ایالات متحده آمریکا که با هدف تمدید مأموریت هیئت کارشناسان ناظر بر اجرای تحریمهای ایران به رأی گذاشته شده بود، با سد محکم وتوی فدراسیون روسیه و جمهوری خلق چین مواجه شد. این صفآرایی دیپلماتیک در شرایطی رقم خورد که قطعنامه مذکور توانسته بود ۱۱ رأی موافق را به خود اختصاص دهد، اما در نهایت با دو رأی مخالفِ مسکو و پکن در کنار دو رأی ممتنع کشورهای سومالی و پاکستان، مسیر تصویب آن مسدود شد و عملاً نقطه پایانی بر سازوکار مستقل و پرمناقشه نظارت بر تحریمهای ایران گذاشته شد.
برای درک اهمیت بنیادین این رخداد، نباید آن را تنها در قاب یک ناکامی حقوقی برای واشنگتن محدود کرد؛ بلکه باید نگاهی به حافظه تاریخی و موقعیت ژئوپولیتیک ایران انداخت. کشور ما در بخش بزرگی از تاریخ معاصر خود، به دلیل قرار گرفتن در یکی از حساسترین چهارراههای ترانزیتی و راهبردی جهان، همواره در کانون کشمکش و تلاقی منافع قدرتهای بزرگ گرفتار بوده است. در این میان، ایران بهندرت توانسته از پشتوانه یک شریک قدرتمند و پایدار برای ایجاد توازن در برابر فشارهای فزاینده برخوردار شود. تاریکترین مصداق این انزوای تاریخی را میتوان در دوران قاجار جستجو کرد؛ دورانی که رقابت نفسگیر امپراتوری روسیه و بریتانیا، ایران را به صحنه بیدفاعِ «بازی بزرگ» تبدیل کرده بود. در آن مقطع، نفوذ و مداخله این قدرتها نه تنها استقلال سیاسی کشور را مخدوش کرد، بلکه حاکمیت ملی را در منگنه قرار داد و استقلال ایران را به شدت محدود ساخت.
اما تصویری که امروز از تالار شورای امنیت به جهان مخابره میشود، روایتگر پایان آن انفعال تاریخی و زایش یک موازنه خارجی جدید است. واقعیت تازهای در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران شکل گرفته که نشان میدهد فارغ از آنکه مسکو و پکن در تمامی پروندهها با تهران همنظر باشند یا بتوان سیاست آنها را «اتحاد» به معنای کلاسیک و دقیق کلمه دانست، ائتلافهای عملگرایانه و مستحکمی در حال نهادینه شدن است. انعقاد پیمان مشارکت جامع و راهبردی میان ایران و روسیه که گستره وسیعی از همکاریهای درهمتنیده امنیتی، دفاعی، انرژی و اقتصادی را دربرمیگیرد، نماد بارز این تحول است. در ایستگاه حیاتی شورای امنیت، این دو قدرت بزرگ غیرغربی با استفاده از حق وتوی خود، عملاً در برابر فشار مشترک و هماهنگشده ایالات متحده و متحدان اروپاییاش سینه سپر کردند تا معادلات تحریمی غرب علیه تهران را خنثی کنند.
این رخداد، دقیقاً همان نقطه عطفی است که خط بطلانی بر تصویرسازیهای بدبینانه میکشد. طی سالهای گذشته، برخی جریانهای فکری و سیاسی غربگرا همواره تلاش کردهاند تصویری از «بیپناهی» و انزوای گریزناپذیر ایران در نظام بینالملل ترسیم کنند و نزدیکی به شرق را سیاستی بیحاصل جلوه دهند. اما وتوی اخیر نشان داد که راهبرد امروز تهران نه به معنای وابستگی مطلق و یکطرفه به یک بلوک خاص است و نه مسکو و پکن را متحدانی بیقیدوشرط و رمانتیک فرض میکند؛ بلکه نشاندهنده یک دیپلماسی شبکهای و واقعگرایانه است که منافع مشترک را به اهرم قدرت تبدیل میکند.
امروز، برای نخستینبار در یک دوره تاریخیِ طولانی، ایران توانسته است دو قدرت بزرگ و دارای حق وتو در سطح جهانی را در محیط ژئوپولیتیکی خود به گونهای درگیر و همراه کند که آنها حاضرند هزینه سیاسی و دیپلماتیک تقابل با هژمونی غرب را در دفاع از یک شریک راهبردی بپذیرند. این دگردیسی بزرگ برای کشوری با سابقه طولانیِ تنهایی راهبردی، معنای ژئوپولیتیکی قابلتوجهی دارد و نشان میدهد که تهران اکنون از جایگاه یک ناظرِ منفعل در میان بازی قدرتها، به کنشگری تبدیل شده که میتواند وزنههای جهانی را به نفع امنیت ملی خود جابهجا کند.