صیانت از اعتراض مصلحانه در گرو مواجهه قاطع و هوشمندانه با اغتشاش مسلحانه است
اعتـراض میراث فراموششده انقلاب
جواد شاملو
یکی از خطاهای راهبردی در سالهای اخیر جابهجایی ناخواسته اما پرهزینه قلمرو اعتراض است؛ جابهجاییای که نیروهای انقلابی را از موضع کنشگر منتقد به جایگاه مدافع منفعل وضع موجود سوق داده و میدان اعتراض را بهطور کامل در اختیار براندازان قرار داده است. نتیجه این خطا روشن است: اعتراض با براندازی مترادف شده و هر صدای معترضی، ذیل پروژه نفی نظام تفسیر میشود. این در حالی است که انقلابیگری، اگر به دفاعِ صِرف فروکاسته شود و نسبت خود را با اعتراض از دست بدهد، به نوعی محافظهکاری ایدئولوژیک بدل شده و از درون تهی میگردد.
انقلابیگریِ زنده، باید منتقد باشد؛ منتقد استکبار در بیرون و منتقد انحراف در درون. سطح نخست، اعتراض به نظم سلطه جهانی است که هویت انقلاب اسلامی را میسازد. اما سطح دوم و حیاتیتر، اعتراض به «نااهلان انقلاب» است؛ به مدیران و ساختارهایی که با نام انقلاب، اما برخلاف روح آن (با فساد، اشرافیگری و ناکارآمدی) عمل میکنند. تاریخ نشان داده است که نظامهای انقلابی نه از دشمن بیرونی، بلکه از انجماد درونی و از دست دادن ظرفیت خودانتقادی از پا درمیآیند.
وقایع تلخ و پرشتاب یک هفته اخیر، آزمونی برای خروج از این انفعال است. طبق تبیین مقام معظم رهبری در ۱۳ دیماه ۱۴۰۴، مرز میان «مطالبه منطقی» و «تخریب امنیت» یک خط قرمز راهبردی است. در این میان وظیفه قشر انقلابی نه سکوت نظارهگر یا صرفا مدافع بلکه رهبری رادیکال مطالبات پیش از تبدیل شدن آنها به سوخت اغتشاش است. انقلابیِ امروز باید از موضع مدافع وضع موجود به لیدر اصلاح وضع موجود تغییر مکان دهد تا دشمن نتواند از زخمهای معیشتی آشوب بیافریند. خروج از انفعال در برابر اغتشاشات اخیر، در گروی یک چرخش تاکتیکی است: ایزوله کردن آشوب از طریق رسمیت بخشیدن به درد! برای پایان دادن به زنجیره اغتشاش باید حق اعتراض را از دست برانداز خارج کرد و آن را به عنوان یک ابزار نظارتی قدرتمند در دست وفاداران منتقد قرار داد. این همان ایدهای است که در اوایل دهه هشتاد با شکلگیری جنبش عدالتخواه دانشجویی به توصیه رهبر انقلاب پیاده شد اما به نحو احسن امتداد نیافت و در دام افراط و تفریط افتاد.
نیز باید هوشیار بود که امنیت نباید به سپری برای توجیه ناکارآمدی و وضع نابه سامان اقتصادی تبدیل شود. در فلسفه سیاسی، امنیت بخشی از یک قرارداد دوطرفه میان حاکمیت و مردم است. مردم بخشی از آزادی یا توان خود را به دولت میسپارند تا در عوض امنیت و رفاه دریافت کنند. زمانی که در پاسخ به نقد عملکرد اقتصادی، مدام از نعمت امنیت خرج میشود این واژه در ذهن جامعه تحت فشار از یک ارزش ملی به یک ابزار برای حفظ وضع موجود تغییر ماهیت میدهد. اینجاست که عملیات رسانهای دشمن، مردم را به این مغالطه میکشاند که ویرانی بهتر از سکون فعلی است. لحظهای خطرناک که راه را برای پروژه سوریهسازی ایران هموار میکند. هیچ مفهوم ارزشمندی بینهایت نیست و با مصرف بیرویه از حیث کارکرد اجتماعی به اتمام میرسد. ارزشهایی همچون ملیگرایی و امنیت ملی و مفاهیم مربوط به شریعت حقه شیعه، همچون آبهای زیرزمینیاند که برداشت افراطی و غیرضروری از آنها به فرونشست فکری و اعتقادی جامعه میانجامد.
همچنین همزمانیِ عملیات متجاوزانه آمریکا در ونزوئلا و دستگیری گنگستری مادورو با اوجگیری اغتشاشات در ایران، در کنار توئیتهای مداخلهجویانه ترامپ، مخابره یک سیگنال عملیاتی به هستههای سخت ویرانیطلبی در داخل کشور است. این زنجیره نشان میدهد که استکبار امروز نیز همچون پاییز 1401 به دنبال القای حس پایان کار و ایجاد توهم پشتیبانی قطعی برای تخریبگران است تا با پیوند زدن فشارهای بیرونی به آشوبهای داخلی، اراده نظام را در بازپسگیری ثبات دچار تردید کند.
بنابراین در نهایت صیانت از ساحت اعتراض مصلحانه، در گروی مواجهه قاطع، هوشمندانه و بیمماشات با اغتشاش مسلحانه است که امنیت ملی را — آن هم در شرایطی که تنها ۶ ماه از تجاوز رژیم غاصب صهیونی به کشور میگذرد — وجهالمصالحه قرار دادهاند. این برخورد باید دقیق و نقطهزن باشد تا هزینه جسارت به جان و مال مردم برای مزدوران غیرقابلتحمل شود. هرگونه مماشات با کسانی که سودای سوریهسازی ایران را دارند، نه یک سعهصدر سیاسی، بلکه خیانتی نابخشودنی به عدالت و امنیت همان مردمی است که برای کوچک شدن سفره خود معترضاند. ما باید در هر دو محور پیشرفتهتر و پختهتر عمل کنیم. هم در گفتوگو با صدای حق معترضان و هم در تقابل با ویرانیطلبان.
یکی از خطاهای راهبردی در سالهای اخیر جابهجایی ناخواسته اما پرهزینه قلمرو اعتراض است؛ جابهجاییای که نیروهای انقلابی را از موضع کنشگر منتقد به جایگاه مدافع منفعل وضع موجود سوق داده و میدان اعتراض را بهطور کامل در اختیار براندازان قرار داده است. نتیجه این خطا روشن است: اعتراض با براندازی مترادف شده و هر صدای معترضی، ذیل پروژه نفی نظام تفسیر میشود. این در حالی است که انقلابیگری، اگر به دفاعِ صِرف فروکاسته شود و نسبت خود را با اعتراض از دست بدهد، به نوعی محافظهکاری ایدئولوژیک بدل شده و از درون تهی میگردد.
انقلابیگریِ زنده، باید منتقد باشد؛ منتقد استکبار در بیرون و منتقد انحراف در درون. سطح نخست، اعتراض به نظم سلطه جهانی است که هویت انقلاب اسلامی را میسازد. اما سطح دوم و حیاتیتر، اعتراض به «نااهلان انقلاب» است؛ به مدیران و ساختارهایی که با نام انقلاب، اما برخلاف روح آن (با فساد، اشرافیگری و ناکارآمدی) عمل میکنند. تاریخ نشان داده است که نظامهای انقلابی نه از دشمن بیرونی، بلکه از انجماد درونی و از دست دادن ظرفیت خودانتقادی از پا درمیآیند.
وقایع تلخ و پرشتاب یک هفته اخیر، آزمونی برای خروج از این انفعال است. طبق تبیین مقام معظم رهبری در ۱۳ دیماه ۱۴۰۴، مرز میان «مطالبه منطقی» و «تخریب امنیت» یک خط قرمز راهبردی است. در این میان وظیفه قشر انقلابی نه سکوت نظارهگر یا صرفا مدافع بلکه رهبری رادیکال مطالبات پیش از تبدیل شدن آنها به سوخت اغتشاش است. انقلابیِ امروز باید از موضع مدافع وضع موجود به لیدر اصلاح وضع موجود تغییر مکان دهد تا دشمن نتواند از زخمهای معیشتی آشوب بیافریند. خروج از انفعال در برابر اغتشاشات اخیر، در گروی یک چرخش تاکتیکی است: ایزوله کردن آشوب از طریق رسمیت بخشیدن به درد! برای پایان دادن به زنجیره اغتشاش باید حق اعتراض را از دست برانداز خارج کرد و آن را به عنوان یک ابزار نظارتی قدرتمند در دست وفاداران منتقد قرار داد. این همان ایدهای است که در اوایل دهه هشتاد با شکلگیری جنبش عدالتخواه دانشجویی به توصیه رهبر انقلاب پیاده شد اما به نحو احسن امتداد نیافت و در دام افراط و تفریط افتاد.
نیز باید هوشیار بود که امنیت نباید به سپری برای توجیه ناکارآمدی و وضع نابه سامان اقتصادی تبدیل شود. در فلسفه سیاسی، امنیت بخشی از یک قرارداد دوطرفه میان حاکمیت و مردم است. مردم بخشی از آزادی یا توان خود را به دولت میسپارند تا در عوض امنیت و رفاه دریافت کنند. زمانی که در پاسخ به نقد عملکرد اقتصادی، مدام از نعمت امنیت خرج میشود این واژه در ذهن جامعه تحت فشار از یک ارزش ملی به یک ابزار برای حفظ وضع موجود تغییر ماهیت میدهد. اینجاست که عملیات رسانهای دشمن، مردم را به این مغالطه میکشاند که ویرانی بهتر از سکون فعلی است. لحظهای خطرناک که راه را برای پروژه سوریهسازی ایران هموار میکند. هیچ مفهوم ارزشمندی بینهایت نیست و با مصرف بیرویه از حیث کارکرد اجتماعی به اتمام میرسد. ارزشهایی همچون ملیگرایی و امنیت ملی و مفاهیم مربوط به شریعت حقه شیعه، همچون آبهای زیرزمینیاند که برداشت افراطی و غیرضروری از آنها به فرونشست فکری و اعتقادی جامعه میانجامد.
همچنین همزمانیِ عملیات متجاوزانه آمریکا در ونزوئلا و دستگیری گنگستری مادورو با اوجگیری اغتشاشات در ایران، در کنار توئیتهای مداخلهجویانه ترامپ، مخابره یک سیگنال عملیاتی به هستههای سخت ویرانیطلبی در داخل کشور است. این زنجیره نشان میدهد که استکبار امروز نیز همچون پاییز 1401 به دنبال القای حس پایان کار و ایجاد توهم پشتیبانی قطعی برای تخریبگران است تا با پیوند زدن فشارهای بیرونی به آشوبهای داخلی، اراده نظام را در بازپسگیری ثبات دچار تردید کند.
بنابراین در نهایت صیانت از ساحت اعتراض مصلحانه، در گروی مواجهه قاطع، هوشمندانه و بیمماشات با اغتشاش مسلحانه است که امنیت ملی را — آن هم در شرایطی که تنها ۶ ماه از تجاوز رژیم غاصب صهیونی به کشور میگذرد — وجهالمصالحه قرار دادهاند. این برخورد باید دقیق و نقطهزن باشد تا هزینه جسارت به جان و مال مردم برای مزدوران غیرقابلتحمل شود. هرگونه مماشات با کسانی که سودای سوریهسازی ایران را دارند، نه یک سعهصدر سیاسی، بلکه خیانتی نابخشودنی به عدالت و امنیت همان مردمی است که برای کوچک شدن سفره خود معترضاند. ما باید در هر دو محور پیشرفتهتر و پختهتر عمل کنیم. هم در گفتوگو با صدای حق معترضان و هم در تقابل با ویرانیطلبان.
تیتر خبرها
تیترهای روزنامه
-
طهارت سیاسی!
-
بانکها باید برای تقویت زیرساختهای صنعتی همکاری کنند
-
شهرکهای صنعتی میتوانند سکوی صادرات کشور شوند
-
اعتـراض میراث فراموششده انقلاب
-
توسعه از مسیر صنعت
-
ایران مقتدرانه در برابر بحرانها ایستاده است
-
عقبگرد خصوصیسازی در لایحه بودجه
-
مدعیانی در آستانه فروپاشی
-
ترامپ چگونه آبروی زلنسکی را برد؟!
-
راهی برای حل منازعه آبی ایران و عراق



