گره‌های کشور به دست متخصصان قوی باز می‌شود

شهید قوی است، مثل عباس

سید مقدام حیدری
قشنگ‌ترین و جذاب‌ترین آرزویی که با جسم و جان جوان بدجور می‌سازد و خیلی می‌تواند رشدش دهد، آرزوی قوی شدن است. شهدا از خیلی‌ها دل برده‌اند؛ از بس که خاطرات‌شان، رنگ و بوی قدرت می‌داد. آدم کیف می‌کند و دلش هوس قدرت می‌کند وقتی می‌شنود، حسن باقریِ بیست و چندی ساله‌ وقتی وارد جبهه شد، با اعتماد به نفس، شیوه‌  مرسوم و کلاسیکِ جنگیدن را به چالش کشید و در جلسات، مچ سرهنگ‌ها و سرتیپ‌ها را می‌خواباند. این دست‌نوشته از او به یادگار مانده که: «باید به خود جرئت داد و شیوه‌  جنگ را تغییر داد.».
کمتر شهیدی توانسته کاربری شهر خودش را از یک شهرِ عادی، به شهرِ زیارتی تغییر دهد. هر شهیدی هر جا به خاک سپرده شد، فوقش مزار و گل و درختی برایش ردیف شد. اما محسن حججی، کاری کرد، مردم از دور دست‌ها برای زیارت قبرش به نجف‌آباد بیایند. طبیعتا، موکب و حسینیه‌هایی بین راه بنا شدند و از زوّار میزبانی کردند. چه ها بین این پسر و خدایش گذشته بود، نمی‌دانم. مادرش چه نیت‌هایی کرده بود، باز نمی‌دانم. ولی مردم یک چیز از محسن دیدند و دل‌شان رفت؛ قوت دلش در آن لحظه‌  سختِ اسارت که در آرامش چشم‌هایش قشنگ معلوم بود. نگو این پسر، یک عمر، با جهاد با نفس، تمرین قدرت کرده بود و این لحظه‌  آخری، فینال بود.
شخصیتِ نابغه و کم‌نظیرِ تاریخِ اسلام، شهید آیت الله سید محمدباقرِ صدر، از همان دوران ابتدايی مشخص بود که نابغه است. دوست داشت بعد از دبستان به حوزه‌  نجف برود. عموزاده‌‌اش مرتب به او اصرار می‌کرد که ادامه‌  تحصیل بدهد و پس از اکمال دانشگاه، یک شغل اداریِ تر و تمیزی بگیرد و حقوق خوبی دست‌گیرش شود! وگرنه در حوزه جز فقر و گرسنگی خبری نیست. اصرارها که زیاد شد، سید محمدباقرِ کودک، 4 روز کامل جز نان خشک و آب، چیزی نخورد. بعدش گفت: معلوم شد می‌توانم گرسنگی را تحمل کنم. پس حوزه را انتخاب کردم! قدرتِ روحی و اراده‌  این کودک را تحویل بگیر. بی‌خود نیست آخرِ عمر شریفش هر چه صدام تطمیع و تهدیدش کرد که از یکی دو حرفش کوتاه بیاید، تن نداد. شهید شد، چون خیلی قوی بود.    
آدم حظ می‌برد و روحش جانِ تازه می‌گیرد با خواندن قصه‌های قدرتمندان؛ کسانی که یک عمر، با عبادت و جهاد با نفس و کنترل خود، تمرینِ قوی شدن کرده‌اند و سرِ بزنگاه مرزهای قدرت را جابه‌جا کردند. کارِ امتِ اسلامی که خدا برایش انواع دشمن و دشمنی‌ها را مقدر کرد، بدون شخصیت‌های قوی پیش نمی‌رود. چالش‌های سختِ سیاسی، فرهنگی، امنیتی، اجتماعی و اقتصادیِ یک جامعه را شخصیت‌های قوی رد می‌کنند. لابد قدرت از همه نوعش، برای جامعه‌  اسلامی لازم است که این همه احکامِ اسلام، چه واجب و حرامش، و چه مستحب و مکروهش، با نخِ تسبیحِ جهادِ با نفس تنظیم شده است.
 جهاد با نفس، آدم را قوی می‌کند. اساسا همه‌  اعمال صالح در اسلام نوعی قدرت ا‌ند و همه گناه‌هاو منکرات، یک جوری ضعف. 
گره‌های اقتصاد، به دست متخصصانِ قوی باز می‌شود؛ کسانی که در برابر نسخه‌های پراِهنّ‌وتُلُپِّ دانشگاه‌های پرسروصدا و نظریه‌پردازانِ بی‌خود نام‌دار، خود را نمی‌بازند و وا نمی‌دهند. کسانی که اخمِ اربابان قدرت و ثروت، خم به ابروی‌شان نیاورد و دل‌شان را نلرزاند. کسانی که پیشنهادها و توصیه‌ها بند دل‌شان را پاره نمی‌کند. امنیت کشور هم با مکتبِ حاج قاسمِ نترس تأمین شد. اساسا آدم ضعیف را خدا دوست ندارد؛ حتی اگر مؤمن باشد. چون به هیچ دردی نمی‌خورد. فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَيُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعِيف‌».
حضرت عباس علیه‌السلام همچون یک امام دل از همه برده، اما کسی کاملا نمی‌داند چرا! شاید پسرِ ارشدِ ام‌البنین، از بس قوی بود، چنین همه را عاشق خود کرده است. عباس، در همه چیزش قوی بود؛ از شجاعت و ضربه‌  شستش بگیر تا ایمان و بصیرت و ادبش. چنان قوی بود که خدا در اوج نیازِ حسین به دست‌های عباس، دست‌هایش را گرفت و دم نَزَد و تاب آورد.
  شهید قوی است، مثل عباس
دریافت همه صفحات
دانلود این صفحه
آرشیو